دست نوشته ها ...
دیریست که در این گوشه نیامده ام دلم شاید خرسند باشد که یاری دارم و غمخواری ... با خدایم راز و نیاز می کنم و از عشق به یارم می گویم دیریست که آرزو دارم دیداری را تازه کنم در میان دوستان اما باز که وقتی می بینم رنجاندمشان ، خجل می شوم از کار خویش و پنهانی میام و می روم ... اما این بار آمدم تا بمانم با تک تک شما که مرا یاد دارید بمانم این بار دیگر می مانم و هستم ... واژه ای دارم که از ته قلبم می گویم ، البته به کسانی که آن ها هم مرا همینگونه دارند دوستتان دارم ... اگه چشاي خسته ات ....... اگه دل شكستت راضي مي شه به مرگم ....... بگو برات بميرم آخه تو كه بي گناهي ....... نكردي اشتباهي اين اشتباه من بود ....... فقط گناه من بود لعنت به من كه كشتم ....... عشق و با يك خيانت منو ببخش عزيزم ....... حرمت نجابت اگه هنوز تو قلبت ....... عشق منو مي بيني براي آخرين بار ....... مي خوام منو ببيني ببيني پشيمون شدم ....... ببيني چه داغون شدم ببيني پريشون شدم گريه كنم يا نكنم ....... فرقي نداره واسه تو مي خوام قسم بدم تو رو ....... از ياد نبر گذشته رو اون روزائي كه من بودم ....... مثل الان در به درت فكر غريبه رو نكن ....... اين نيست جواب آخريت زندگي شكل گل ياس پر از خاطره هاست عشق من قلب من بي تو اينجا تنهاي تنهاست در شعر من بنگر حس پشيماني هويداست اگه هنوزم زنده ام به شوق اون قديماست حرف هاي قديم و مي خوام بزنم تا يادت بياد زندگي اون همه خاطره هاي خوش رفته به باد حرف هاي دلم و تو اين شعر من زدم برات خواهش نزار بيشتر از اين من بيافتم به پات وقتی سفر می رم ناراحتم ، گریه دارم ، یه کوله بار غصه دارم . دلم می خواد زود از اونجا دل بکنم و بیام و پیش بقیه باشم . تو ناراحتی هاشون ، تو خنده هاشون شریکشون باشم . همش اونجا باید چشم به راه یه پیام یا چیز دیگه از بچه های اینجا باشی . اما از همه بیشتر دلم برای خانواده ام و مخصوصا یکی تنگ شده بود . یکی که تموم زندگیمه ، تموم هستیمه . لحظه ای از یادش بیرون نمی رم ، نمی تونم بدون اون بودن رو . عشق مخفف چند کلمه است : ع : علاقه ش : شدید ق : قلبی شاید تکراری باشه اما واقعا اینه . اگه عاشق باشی زندگی برات گلستانه اگه سراسر سختی باشه . عاشق باش ...!!! يك سخن !!! يه حرف !!! يك كلام !!! يك صدا !!! تا كنون صداي شكستن شنيدي ؟؟؟!!! وقتي چيزي اي مي شكند صداي گوش خراشش ، توجه هر كسي را به سوي خود جلب مي كند !!! اما كيست كه گويد صداي شكستن من را نيز شنيده ؟؟؟ صداي خورد شدن و نابود شدنم را ؟؟؟!!! هيچ كس غير خودم نيست كه صدابش را شنيده باشد !!! نه !!! كسي سنگي روانه ي من نكرده فقط حرفيست كه مرا شكست و تكه هايم هر كدام به سمتي رفتند !!! نمي دانم گناه من چه بود كه بايد سبب خنده ي بقيه دل ها شوم كه سالم سالمند ؟؟؟!!! آري هر كس مرا ببيند مي خندد و مرا به بار تمسخر مي گيرند . مي خواهم آهي بكشم !!! آهي كه گريبانگير او شود !!! اما حسي آشنا مانع من مي شود !!! حسي كه زماني لب و زبان با اون سخن مي گفت و دست براي او مي نوشت ، من در اينجا جنبشم چندين برابر مي شد !!! وقتي دست ها براي او مي نوشتند از من اجازه مي خواستند كه براي او بفرستيم يا نه ؟؟؟!!! آه كاش مثل ديگران از سنگ بودم !!! از سنگ بودم و مهر كسي را در خود جاي نمي دادم !!! كاش فراموش مي شد !!! كاش مي توانستم از ياد برم او را ...!!! اما حيف كه نمي داند و نمي خواهد بداند كه اسمش را بر ديواره ي قلبم حكاكي كردم !!! روزها
گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت اشک در
دیدگان گنجشک نشسته بود . ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت . های های
گریه هایش ملکوت
خدا را پر
کرد لحظه های رفتنت حالا اون می خواد بره ....... داره تنهام می زاره با یه دنیا خاطره تو چشام اشكی نیست رو لبام حرفی نیست ....... پیش تو می خندم گریه هام پنهونی بدون كه من بی تو می رم و می می رم ....... فقط با مردنم من آروم می گیرم بزار یه بار دیگه من تو رو ببینم ....... برات گریه كنم به پات من بشینم به خدا تو بری من می شم دیوونه ....... آتیش عشق تو به یادم می مونه داری می ری تو از كنارم من كه جز تو كسی رو ندارم ....... من می مونم پای قرارم حتی نیستی تو در كنارم داری می ری واسه ی همیشه بی تو بودن نه نمی شه ....... مث من عاشقت كی می شه كه بمونه واست همیشه دیگه وقت رفتنه كسی حرف نمی زنه ....... صدای قلب منه كه سكوتو می شكنه پنجره بارونی تو اتاق بیرونی ....... توی ذهنو خاطره ام همیشه می مونی بدون كه من بی تو می رم و می می رم ....... فقط با مردنم من آروم می گیرم بزار یه بار دیگه من تو رو ببینم ....... برات گریه كنم به پات من بشینم به خدا تو بری من می شم دیوونه ....... آتیش عشق تو به یادم می مونه داری می ری تو از كنارم ...... من كه جز تو كسی رو ندارم من می مونم پای قرارم ....... حتی نیستی تو در كنارم داری می ری تو از كنارم من كه جز تو كسی رو ندارم ....... من می مونم پای قرارم حتی نیستی تو در كنارم داری می ری واسه ی همیشه بی تو بودن نه نمی شه ....... مث من عاشقت كی می شه كه بمونه واست همیشه آخر
دنیا همین جاست روزی که حسرت ساده دلی هایت را بخوری ، روزی که ندانی با دل خسته ات
چه کنی ، روزی که ندانی با اشک هایت با گونه ها ی تر شده ات با قلب هزار تکه شده ات
چه کنی آخر دنیاست روزی که هنوز امید داشته باشی به آمدنش با اینکه بدانی حتی در خاطرات
دورش هم یادی از تو نیست ، روزی که به خودت دروغ بگویی ، روزی که سر قلبت را کلاه
بگذاری ، تا لحظه ای آرام شود به امید آمدنش ،به امید اینکه او هنوز به یادش
است و میداند قلب کوچک و عاشقت ، بی او دیگر نمیزند ، جسمت میمرد وگونه هایت
همیشه تر میماند ... روزی که او باور نکند دوست داشتنت را ، روزی که به دنبال فایده ای
حاصل از دوست داشتنت بگردد آری آن روز آخر دنیاست آخر دنیای تو ... آخر دنیای توی که چه ساده ، دل به حرفهایش
سپردی ، چه ساده دوستش داشتی بی هیچ چشم داشتی آخر دنیای تویی که حرف های تلخش را نشنیده گرفتی ، رفتار های سردش را
نادیده گرفتی ، آخر دنیای تویی که هنوز دوستش داری آری
آخر دنیای پر دردت همین جاست اما
خدایا این انصاف نبود ، این حق دل من ، این حق اشکهای من
نبود مگر
من چه کار خطایی کرده بودم ، دل چه کسی را شکسته بودم ، چه نافرمانی کرده بودم که
این بود مجازاتش ، این بود تاوانش ، این بود جوابش ... جرم من چه
بود جز دوست داشتنی صادقانه و پاک این
آخر دنیای من است ، تو برو به راهت ادامه بده میدانم که که صدای خش خش برگهای
پاییزی را نمیشنوی و صدای قلب من که شکست بعد رفتنت چه صادقانه دوستت
داشت چه معصومانه فکر کرد تو تا همیشه عشقت را در دستان او به امانت می گذاری حالا
او شکسته است عشقت را بگیر و برو ... یک روز مردی در شبی سرد مشغول قدم زدن در کوهی بود که ناگهان پاهاش سر میخوره و در داخل دره ای میافته برای نجات خودش دستش رو به چوب درختی میگیره تا از اون بالا به پایین پرت نشه ... اما اونجوری که پرت میشم پایین ... ... عزیزم به خدا ایمان داشته باش و با شادی وجودت خداوند رو به درون خودت دعوت کن ... ------- اين رو يكي از عزيزترين اعضاي خانواده ام بهم هديه كرده كه واقعا دومسش دارم و همه ي حرف هاش و شوخي هاش رو براي خودم يه رمز موفقيت مي دونم ... I Have No Special Reason For Being In Love With You دليل خاصي براي دوس داشتنت ندارم خيلي وقتا به تو فك مي كنم رنگ سفيد بهت مياد ، آخه مث معناي خودش پاكي تو وجودته![]()
![]()
![]()
![]()
فرشتگان
سراغش را از خدا
می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت : می آ ید، من تنها
گوشی هستم
که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام که درد هایش را در خود نگه می
دارد
و
سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست
فرشتگان
چشم به لب ها یش دوختند
، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود
با
من بگو از آن چه سنگینی سینه توست
". گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم ، آرامگاه خستگی هایم بود و سر پناه بی
کسی ام
، تو همان را هم از من گرفتی . این توفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی از
لانه محقرم
کجای دنیا را گرفته بود ؟ و سنگینی بغضی راه بر کلامش بست
سکوتی
در عرش طنین
انداز شد . فرشتگان همه سر به زیر انداختند
خدا
گفت : ماری در راه لانه ات بود
. خواب بودی . باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند . آن گاه تو از کمین
مار پر
گشودی
گنجشک
خیره در خدایی خدا مانده بود
.خدا
گفت : و چه بسیار بلاها که
به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام بر
خواستی ![]()
![]()
![]()
با تمام وجود فریاد میزنه ... آهای کسی برای کمک من نیست ...
خواهش میکنم من دارم پرت میشم ...
اما صدایی نمیشنوه ...
با تمام قدرتی که براش مونده میگه خداااااااااااااااااااا ...
ناگهان از اون بالا صدایی به گوشش میرسه ...
میگه آهای کسی هست ؟؟؟
ناگهان صدا میگه من خدا هستم میگه خدا جون هر کاری بگی میکنم کمکم کن ...
خدا میگه هر کاری بگم انجام میدی ؟؟؟
میگه آره هر کاری ...
خداوند میگه دستت رو رها کن ...
مرد با خودش میگه دستم رو رها کنم ؟؟؟
خداوند میگه همین فقط دستت رو رها کن اگه به خدای خودت اطمینان داری دستت رو رها کن ...
مرد دوباره فریاد میزنه کس دیگری برای کمک نیست ؟؟؟
فردا صبح که مردم پیکر یخ زده اون رو پیدا میکنن میبینند که در دو قدمی زمین بوده تنها کافی بود که دستش رو رها کنه تا نجات پیدا کنه ...
خداوند در درون دلهای شاد وجود داره ...
پس دلت رو شاد نگه دار و بهش ایمان داشته باش و تردید نکن ...![]()
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |


